تبليغاتX
خط خطی های یه دل دیوونه
زندگی زنجیره ای از لحظه های لذت بخش است...

سلام سلام سلام

₪ امشب اتاقم بوی خداحافظی میده...خودم هم نمیدونم چرا؟؟؟ نمیدونم چرا امشب احساس کردم که باید وسایلامو مرتب کنم؟؟(فک کنم میخوام بمیرم)جدی میگما امشب احساس خاصی داشتم ، شاید توهم برم داشته. دیگه کم کم ناامید ناامید شدم از اینکه اشراق بجنورد قبول شم ... وای اگه مشهد قبول شم چی؟حتی نمیتونم بهش فک کنم که باید از اینجا جدا شم ! اگه اصلاً قبول نشم چی؟؟؟ چه افکار آزاردهنده ای ... ای خدا جون کی تموم میشه . خدا خودش میدونه که دوری چقد سختمه ... هیچوقت تابحال به دوری فک نکردم . برام دعا کنید که بجنورد قبول شم !!

₪ امشب افطاری دعوت بودیم ، خوب بود . به اصرار مامی رفتم (آژانس جلوی در منظر بود من هنوز داشتم روسری اتو میزدم .. ها ها ها . چون به اصرار مامی راه افتام هیچی بهم نگفت). باورتون نمیشه اصلا این چند روز دوست ندارم مهمونی برم ، اعصابم ضعیف شده . حوصله مهمونی رفتن رو ندارم .

₪ شبهای مبارک قدر هم که تموم شد . امسال خدا توفیق داد هر سه شب هم رفتم مهدیه ، واقعاً جاتون خالی ، عالی بود . خدا بانی های مهدیه رو خیر بده . هرجا هستن خدا دستشون رو بگیره .

₪ تا اینجای ماه رمضون تقریباً به خوبی سپری شده ، غیر یکی چند روز که کاملاً سرنگون شدم (واقعا در حد مرگ حالم بد بود ولی تا افطار دووم میاوردم).

₪ امروز انتخاب واحد مینا اینا بود . یادش بخیر منم سال پیش این موقع درگیر انتخاب واحد بودیم . الان که فارغ التحصیل شدم میفهمم درس خوبه ذهن آدمو آروم میکنه ف باعث میشه که آدم درگیر حواشی نشه ، به ادم امید میده ...

₪ نمایشگاه پاییزه باز شده ، امرزو با مامی رفتیم ف تفریباً خوب بود . اجناسش مثل سال های پیش بنجل نبود ، حالا من که خرید نکردم ولی در کل خوب بود ...

₪ یکی دو روزی تا اعلام نتایجمون بیشتر نمونده ، دعا کنین ...

₪ یادم رفت بهتون بگم میخوام کم کم برم تو کار پرورش گل و گیاه . عاشق گلم . آب دادن به گل ها و رسدن بهشون رو خیلی دوس دارم .

₪ چقد وقتی آدم به خاطرات قبل فک میکنه احساس شادمانی میکنه ، احساس غرور بهم دست میده وقتی به گذشته ها فک کینم . چقد خوب بود ف چقد میخندیدیم ، مریم بگو چقد تو چت میخندیدیم ! بگو که چقد همدیگرو فیلم میکردیم . اصلاً اخلاق نداشتیما (به قول مینا ) . به به چه روزایی بود .

₪ جدیدا یاد روزای هنرستان افتادم : مینا ، مریم ، نسترن ، فرشته ، آناهیتا ، شقایق و من . هفت تا دوست خوب و مسخره ... یادش بخیر چقد همبرگر میخوردیم . این فرشته همیشه دو در میکرد هیچوقت برامون همبرگر نمیخرید .  این مینا هم هیچوقت ساندویچ هاشو تا ته نمیخورد(از همون اول باکلاس بود کم میخورد ها ها ها ) . چقد با مانتو شلوارهای سبزمون خوشحال بودیم ، شبیه خیار میشدیم با اون رنگ جلف (هیچوقت به نتیجه ای نرسیدم که چرا هنرستان اون سال اون رنگ زشت و جلف و بی ریخت  رو فرم قرار داده بود !!!!!!) . آخ که چقد خوش بودیم . یه روز هممون با هم واسه خاطر مریم گریه کردیم . اول مریم بعد مینا بعد من بعد نسترن و فرشته و آناهیتا ... حالا نسترن جونی و مریم خانومی ازدواج کردن ، من و نسترن فوق دیپلممون رو هم گرفتیم ، آناهیتا ایشالا ترم بعد میگیره ، فرشته و شقایق و مینا هم هنوز ترم های اول کاردانی هستن. چقد دوستای خوبی بودمی ، البته الان هم هستیم .آها یادم رفت بگم که مریم هم به همون دیپلم قناعت کرد .به به چه خاطرات خوبی...

₪ راستی تابستون داره تموم میشه ، تابستونتون رو چطوری گذروندین ؟؟(یاد انشاهای دوران دبستان افتادم : تابستان خود را چگونه گذروندید؟؟ پول بهتر است یا ثروت؟؟دوست دارید درآینده چه کاره شوید؟؟ یکی از فصل های سال را به دلخواه خود وصف کنید ؟؟ )

₪ امیدوارم که اینبار کا آپ میکنم خوشحال و شنگول باشم ...

+ نوشته شده در  88/06/23ساعت 23:28  توسط نرگس  | 

چه دشوار است به پایان همه ی راه های این جهانی رسیدن !

کسی که غصه میخورد ، کسی است که عشق دارد و به آن چه که هست ، و چون ندارد غصه میخورد . کسی است که عشق دارد به آنچه نیست ، و چون آن را ندارد غم میخورد .

منتظر نمان که پرنده ای بیاید و پروازت دهد . در پرنده شدن خویش بکوش.

چه سخت است توانستن در ندانستن !

عشق میتواند جانشین همۀ نداشتن ها شود.

عشق زاییده تنهایی است و تنهایی نیز زاییده عشق است .

عشق موجودی نیست که آن را بیابند . عشق یک هنر است ، باید آن را آموخت و آن را آفرید .

به شماره هر دلی عشقی هست .

زندگی جست و جوی نیمه هاست در پی نیمه ها .

به من تکیه کن ! من تمام هستی ام را دامنی میکنم تا تو سرت را بر آن بنهی ! تمام روحم را آغوش میسازم تا تو در آن از هراس بیاسایی ! تمام نیرویی را که در دوس داشتن دارم ، دستی میکنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند ! تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر آن به خواب روی  ! خود را ، تمام خود را به تو میسپارم تا هرچه بخواهی از آن بیاشامی ، از آن برگیری ، هرچه بخواهی از آن بسازی ، هرگونه بخواهی ، باشم ! از این لحظه مرا داشته باش...

دفترهای خاکستری

ایمان ، احساس ، اندیشه

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  88/06/16ساعت 23:8  توسط نرگس  | 

گاهی اوقات چیزی درون من می رقصد و پای کوبی می کند

من روحم را حبس نکرده ام.

به اینکه انسان عجیبی هستم اعتراف می کنم !

من خدا را در آغوش کشیدام.

خدا زیاد هم بزرگ نیست.

خدا در آغوش من جا می شود٬

شاید هم آغوش من خیلی بزرگ است.

خدا را در آغوش می کشم دچار لرز های مقطعی می شوم.

تب میکنم و هذیان می گویم.

خدا پیشانی مرا می بوسد و من از لذت این بوسه دچار مستی میشوم.

خدا یکبار به من گفت تو گناهکار مهربانی هستی.

ومن خوب میدانم که گناهان من چقدر غیر قابل بخششند.

می دانم زیاد مهمان نخواهم بود.

این را نه از خود که پدر آسمانی به من گفته است.

زمان میگذرد.

همیشه سعی می کنم خوب باشم و همیشه بد می مانم

باید کمی قدم بزنم تا فکر کنم.

من برای  اینکه برای کسی که دوستش دارم شعر بگویم هم باید قدم بزنم.

مدتی هست که خیلی افسرده ام.

از اینکه چیزی می نویسم احساس بدی به من دست می دهد.

من روح خودم را معتاد به زنده بودن کرده ام.

و از این متآسفم.

و بیشتر از این تآسف می خورم که

روزهای که سعی می کردم مورچه های سیاه را لگد نکنم

نا خواسته غنچه های بوته گلی را لگد مال کردم.

من این روزها مدام هذیان می گویم

آسمان برای من بنفش است!!

باید کمی قدم بزنم...

+ نوشته شده در  88/06/14ساعت 23:15  توسط نرگس  | 

آپ کردم . کل آپم پرید...

+ نوشته شده در  88/06/13ساعت 0:33  توسط نرگس  | 

سلام سلام سلام

خوب هستین همگی؟ببخشید بابت این چند ماهی که اصلا آپ نکردم . باور کنین اصلا وقت نداشتم ، خیلی سرم شلوغ بود . ولی از این به بعد میخوام وب نویسی رو سفت و سخت شروع کنم . حالا فقط این تنها سرگرمی منه . سرگرمی دیگه ای در حال حاضر ندارم .

دوستان همگی خوب هستین؟ یه تشکر جانانه از همه دوستانی که در نبود من به این وب سر میزدن !

جاتون خالی تبریز بودم (اصلا سفر خوبی نبود ) دوست ندارم دیگه بهش فک کنم . به اون مسافرت که فک میکنم حالم بد میشه ، اصلا خوب نبود (بگذریم!!!)

بالاخره دانشگاه تموم شد ، بالاخره فارغ التحصیل شدیم .حالا باید چش به راه نتایج کنکور باشم ...

از این به بعد سعی میکنم حداقل هر دو روز یه بار آپ کنم .

چرا این چند روز تموم نمیشه؟؟؟کی نتایج میاد؟اگه مجاز نشده باشم چی ؟ چقد این روزای آخر بد سپری میشه، انتظارم تموم شد دیگه ، خیلی روزای بدیه. وای اگه نتایج بیاد... وای اگه قوبل نشم...وای خدایا زحمت کشیدم ...خیلی سخته که یه سال پشت کنکور بمونم . فکرش آدمو دیوونه میکنه . سخت برام!!!  دعا کنید مجاز شده باشم .

در حال خوندن کتاب " فرزند پنجم" اثر " دوریس لسینگ " هستم . تقریباً آخرای داستانم . در حال تموم شدنه . پیشنهاد میکنم که کتاب رو بخونین ، یکم وجودتونو به وحشت میندازه ولی خوبه... در ضمن برنده جایزه ی نوبل ادبی سال 2007 هم هست . این دومین کتابی که طی این دو سال خوندم . کتاب قبلی کتاب کوری بود که به پیشنهاد آقا کیا خوندمش . وسطای کتاب کوری که بودم حول کردم و تا یک ماه نتونستم ادامشو بخونم . ولی نهایتاً بعد چند ماه تمومش کردم .. خیلی از خوندن کتابش ترسیده بودم . این کتاب فرزند پنجم هم کمی از اون کتاب نداره .... بالاخره که تونستین بخونینش.

راستی قول میدم یه آپ هم در مورد سفرنامه تبریز داشته باشم.

دوستان بعد این کتاب هم میخوام باز کتاب بخونم . لطفا کتاب های خوب و جذاب پیشنهاد کنید .

این دوبیت شعر رو به دیوار اتاقم چسبوندم . واسه من که خیلی این شعر ارزش داره..

روز وصل دوستادران یاد باد

             یاد باد آن روزگاران یاد باد

                            این زمان در کس وفاداری نماند

                                          زان وفاداران و یاران یاد باد ...

 یا حق...

+ نوشته شده در  88/05/23ساعت 17:36  توسط نرگس  | 

سلام

امشب حالم اصلاً خوب نیست

 

+ نوشته شده در  88/02/31ساعت 22:46  توسط نرگس  | 

سایه حق
          سلام عشق
                   سعادت روح
                            سلامت تن
                                  سرمستی بهار
                                               سکوت دعا
                                                            سرور جاودانه .
                                                                      

                                     " این است هفت سین آریایی"

سلام سلام سلام.

عید نوروز رو به همه دوستای گلم پیشاپیش تبریک میگم.امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و شادکامی داشته باشین٬ لحظه هاتون مملو از عشق و محبت ٬ نفساتون گرم ٬ قلباتون عاشق ٬ چهره هاتون خندون٬دلاتون شاد ٬سفرتون بابرکت و دستتون همیشه پر و بخشنده.
دوستای خوبم: مریم ٬ مینا٬ نسترن٬ فرشته٬ آناهیتا٬ شقایق٬ سارا جونی٬ آقا کیا٬ آقا کیانوش بزرگوار٬ آقا داوود عزیز٬ آقا فواد و.....

بهترین ها رو واستون آرزو میکنم.

+ نوشته شده در  87/12/29ساعت 21:21  توسط نرگس  |