|
هر قطره اشک امضای خداست پای چشمهایی که آسمان در آنها خلاصه شده است.
|
سلام سلام سلام.
به به می دونین که فردا(یعنی سه شنبه11/4/87) چه خبره؟؟؟؟تولد مینا جون .![]()
از همینجا پیشاپیش تولدشو تبریک میگم.امیدورام همیشه سالم و سلامت باشه و در کنار بهترین های زندگیش لحظات شیرینی رو داشته باشه.![]()
کاش میشد تولد بگیریم ولی خوب هم من چهارشنبه ، پنچ شنبه امتحان دارم هم خود مینا کنکور داره.انشاءالله سال بعد...====>نتیچه ی حرفام این بود که چون امتحان دارم و وقت ندارم برم بازار واسه همین کادویی قرار نیست بهت بدم البته نه که پول نداشته باشما، نه....!
اشتباه کردی. وقتشو ندارم.

تو مرا میفهمی، من تو را میخواهم
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
تو مرا میخوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم
تا ابد در دل من می مانی....![]()

حالا کیک تولد. خیلی دوست داشتم امسال کیک درست کنم ولی خوب این امتحان فیزیک لعنتی حالمو گرفته حالا شمع رو فوت کن، خیلی دوست دارم.(واسه این یک هم دلیل دارم)

آرزویم این است:
نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو رو میخواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد.

لبخند بهانه ایست برای زنده ماندن.لحظه هایت سرشار از این بهانه.
دوست دارم
سلام، اینم همون آپی که سارای عزیز خواسته بود:
خودتو معرفي كن:
من نرگس متولد 20/1/1369 صادره از بجنورد، دانشجوی ترم دوم نرم افزار کامپوتر(روزانه) آموزشکده دختران بجنورد. . عضو گروه رباتیک دانشگاه هم هستم و در حال حاضر کلاسهای الکترونیک و تعمیرات موبایل رو داریم میگذرونیم.
آدم کینه ای نیستم. دوستام واسم خیلی ارزش دارن. یعنی در کل سعی میکنم همه ور تو زندگی دوست داشته باشم.در حال حاضر مجرد هستم . گاهاً تنهایی شدیداً عذابم میده ولی چاره ای جز تحمل نیست. اطرافیانم خیلی واسم مهمن مخصوصاً رفتارشون. با همه خیلی راحت خو میگیرم. یه خورده زود عصبانی میشم، چیزی که دیوونم میکنه کم محلیه، عاشق گلم همه ی گلایی که دوستام بهم دادن رو خشک کردم و دارم.مامی جونمو شدیداً دوست دارم. حتی نمیتونم یه روز ازش جدا باشم
فصل مورد علاقه:
بهار و پاییز. هر کدومشو به یه سری دلایل دوست دارم:
بهار: خودم به دنیا اومدم و به نظر من همه چیز تو این فصل تازه میشه حتی اگه فقط ظاهر باشه.
پاییز: به من آرامش عجیبی میده، یه احساس دوست داستنی!
رنگ مورد علاقه:
صورتی ، بنفش، نارنجی ، آبی . از همه بیشتر صورتی
غذاي مورد علاقه:
همبرگر ، دلمه ، قورمه سبزی.
موسيقي مورد علاقه:
جناب محمد اصفهانی ، رضا صادقی( که آهنگاش فوق العاده آرومم میکنه) و...
بدترين ضد حالي كه خوردم:
میشه بگم تو زندیگم تا به حال ضدحال شدید نخوردم
ناشيانه ترين كارهایی كه كردم:
نمیشه گفت، یعنی زبان قاصر است....
بهترين خاطرم:
همین اواخر: رفتن به جمکران، سال پیش: شرکت تو اولین همایش نخبگان ملی در اصفهان و دوران کارورزی==> راستی: قبول شدن تو کنکور یادم رفت
بدترین خاطرم :
از دست دادن بابا!!
كسي كه بخوام ملاقات كنم:
بابا.فقط همین حتی گه شده واسه یه لحظه.
كسي كه نميخوام ملاقاتش كنم:
آدم کینه ای نیستم. زود عصباین میشم در عوضش در عرض چند لحظه خام میشم...
براي كي دعا ميكنم:
واسه بهترینام تو زندگی
موقيعت من در ده سال آينده:
بچه به بقل....(هیچوقت بچه دوست نداشتم)، البته سعی میکنم مدرک کارشناسی هم رو در کوزه بزارم.

سلام
این چند روزیکه نبودم جاتون خالی تهران بودم.بعدشم قم و جمکران
جاتون خالی عالی بود.به سفر معنوی همونطور که میخواستم
منتظر یه آپ باشین که البته یه دعوته از طرف کیا و سارای عزیز .
پس منتظر باشین![]()
می دونین چند وقته یه آپ درست حسابی نکردم؟ اگه بدونین چقد سرم شلوغه!اگه بدونین چقد پروژه داریم!اگه بدونین آخر ترم و من هیچی درس نخوندم....اگه بدونین از این دانشگاه لعنتی چقد زده شدم! اگه بدونین ....(حیف که نمی دونین
)
ولی خودمونیم یه سال چقد زود گذشت! انگار همین دیروز بود که داشتم واسه کنکور میخوندم...اصلاْ دوست ندارم به اون روزا برگردم.خیلی سخت بود!! یه سال به همین زودی گذشت...حالا دارم ترم ۲ رو هم تموم می کنم.از این بابت خیلی خوشحالم!طی این سال هم اتفاقای خوبی افتاد: ازدواج غیر منتظره ی نسترن،ازدواج مرضیه،دانشجو شدن شقایق و.... . اصلاً یادم نمیره، انگار همین دیروز بود که ما هفت نفر کنار هم بودیم.(من،مریم،مینا،شقایق،آناهیتا،نسترن،فرشته)دلم تنگ شده ولی دوست ندارم برگردم به اون روزا.![]()
امسال هم که تو دانشگاه با یه سری بچه های جدید کنار نسترن ...فک کردن به گذشته چقد لذت بخشه.الان که دارم اینارو میگم چه احساس خوبی دارم.تابستون، کارورزی،آشنا شدن با یه سری از آدمها که بهترین بودن،کسب یه سری تجربه،شناخت آدمای بیشتر.سال پیش حول و حوش همین موقع ها بود...چقد استرس،چقد ترس،افکار بد.دانشگاه رو تنها راه موفقیت میدیدم.البته فک کنم اشتباه نکردم .چقد احساس خوبیه!!!![]()
ولی الان خسته ام.نمی دونم از چی؟بازم خدا رو شکر
کاش آدما هیچوقت تغییر نکنن.کاش من همون آدم یه سال پیش بودم!
دلم واسه همه چیز تنگ شده.خدایا کمکم کن![]()
********
تا خدا فاصله ای نیست ، بیا
با هم از پیچ و خم سبز گیاه ، تا ته پنجره بالا برویم
و ببینیم خدا،
پشت این پنجره ها ،
لحظه ای کاشته است؟!
تا خدا فاصله ای نیست، بیا، با هم از غربت این نادانی
سوی اندیشه ادراک افق
مثل یک مرغ غریب
لحظه ای ، پربزنیم
کاش ، می شد همه سطح پر از روزن دل
بستر سبز علف های مهاجر می شد!
یا همان فهم عجیب گل سرخ
یا همین پنجره گرد غروب
تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس
ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال!
تا خدا، فاصله ای بود اگر؟
من چه می دانستم که اقاقی زیباست؟!
یا گل سرخ ، پر از سر خداست؟!
یا اگر بود که من، لای اوراق پر از سجده برگ، رمز تسبیح، نمی نوشیدم!
و از آن رویش مرطوب شعور من و تو،
در دل گرم و پر از شور امید
خطی از عشق نمی فهمیدیم!
من،
به پرواز خدا در دل من ، در دل تو
مثل هر صبح پر از آیه و نور ، بارها! معتقدم!
و قسم می خورم این بار ، به هر آیه نور
تا خدا،
فاصله ای نیست ، بیا.
"الا ویلر ویلکاکس" کتاب: اندیشه های ماندگار مترجم: محمدرضا آل یاسین
نازنینم،
عشق را نه از روی جملات نامه هایم .... که از نگاهم بخوان
کلمات، عشق با شکوه مرا، حقیر و کوچک می کنند،
برای فهمیدن معنی نگاهم، دنبال کتابها نرو،
جوابش را در قلبت خواهی یافت
"نسترن جونم مبارک باشه"

و کنون در راهم
میروم تا بس دور
تا به آنجا که رها گردم از این مهلکه ها
نفسی تازه کنم
و کمی قلب پرآشوبم را
استراحت بدهم
میروم تا روزی
بازگردم و ببینم اثر آنهمه صبر
و گران قیمت عمری که زمان خرجش کردم...
کاش میشد رفت.کاش میشد از دنیا یه روز مرخصی گرفت!کاش کاش کاش.....
خسته ام خسته.........
شاید نیاز به یه برنامه منسجم با یه سری افکار جدیدتر دارم.
نمی دونم!
التماس دعا
چشم چشم دو ابرو، نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم ، نگاه خیس تو کو؟
گوش گوش دو تا گوش ، دو دست باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو ، یادم تو رو فراموش!
چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من
دق میکنم میمیرم ، اگه دور بشی از من!
دست دست دو تا پا، یاد تو مونده اینجا
یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا؟
من؟ من؟ یه عاشق ، همون مجنون سابق!
